فکر کنم یه سلام طولانی به خودم و شما بدهکارم....
خودم را چند وقت بدجور درگیر زندگی کردم و حالا خسته تر از همیشه اومدم به خلوتگاه خودم...
جایی که میتونم راحت حرف بزنم ..درباره ی تمام حماقتهایی که اینن چند وقت کردم...یا در مورد کارای جدیدی که کردم..خوشگذرونی ها و جاهای جدیدی که دیدم...
آه بکشم واسه تمام کارهایی که نباید میکردم و کردم و باید میکردم و نکردم...
گریه کنم به خاطر تمام زخم دلهایی که تو این مدت غریبه و آشنا به دلم زدند...تمام اعتمادی که نباید میکردم و کردم...حرفهایی که نباید میشنیدم و شنیدم...
و گله و دلتتنگی کنم از دوستایی که تنهام گذاشتن تا توی تنهایی و غربت و حماقت و دردهای خودم دست و پا بزنم...
تو این مدت ادما را اون جور که هستن شناختم...
من ساده همه را ساده میدیدم...فهمیدم توی یه دنیای کثیف پر از حیوانات وحشی در تن پوش آدمیزاد زندگی میکنن...
فهمیدم به هیچکس و هیچ چیز نباید اعتماد کنم....
فهمیدم که وقتی توی دنیای دروغ زندگی میکنی اگه راست بگی مسخره ات میکنن...میشکننت..ازت سوءاستفاده میکنن تا به هدفشون برسن...
خسته شدم از دیدن این دنیای کثیف..دلم پر از حرف شد...اومدم اینجا درددل کنم...
اینجا خلوتگاه تنهایی منه...میبینی...چقدر بی وفام...این همه وقت نیومدم..خودم رو دچار زندگی کردم..وقتم را تلف دیگران...
اومدم توبه کنم....
توی اتاقک کناری من آیا پدر روحانی وجود دارد که به حرفهای من گوش کند؟!
توبه ام را بپذیرد...
شک دارم...
این دنیای خالی از آدم ،پدر ندارد...
خدا را شکرت...اونقدر خوبی که این همه سال دوستایی بهم دادی که این رنجها را تا یکسال پیش تجربه نکنم...
دوستایی که ساده بودن...مثل خودم دنیای کثیف را ندیده بودن...
شرمنده اتم خدا...حالا که این دنیا را دیدم دوستایی که بهم دادی را از دست دادم..
شکرت به جا نیووردم و ضربه خوردم...
خدایا..شب اول ماه رمضانه...نمیخوام تا وسطش صبر کنم...همون اولش دلم را آروم کن..
خدایا ...کمکم کن ...میخوام از این زندگی بکشم کنار...
آرامش فرشته ها را بهم بده تا بتونم تمام ذهنم را از خاطرات بد این یکسال پاک کنم و شبها آروم خواب فرشته ها را ببینم..
میخواهم همه کسانی که توی این یکی دو سال شناختم به فراموشی بسپرم..کمکم کن تا ذهنم را شستشو بدهم..
خدایا دوباره پیدات کردم...
دوست دارم...
تنهام نذار